سود در فارکس

تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی

اینکه در مسیر رسیدن قیمت به ارزش باشد و هیچ سقف و کفی مقاوم نخواهد بود مگر اینکه ارزش مانع شکست آن شود و ارزش آن چیزی است که یک تحلیل گر باید برآورد کند. یک تحلیل گر باید به خوبی بداند ارزش، مفهوم مطلق نیست و یک مفهوم نسبی است. قیمت آن چیزی است که شما پرداخت می کنید و ارزش آن چیزی است که به دست می آورید. و مجدد به قول وایلد (نویسنده معروف ایرلندی) مردم قیمت همه چیز را می دانند اما ارزش آن را نه ! و این موضوع نشان می دهد که برآورد ارزش کار ساده ای نیست اما وقتی برآورد شود مسیر روشنی پیش روی یک فرد قرار خواهد گرفت و خطا در سرمایه گذاری به شدت کاهش خواهد یافت و شاید آنجا باشد که درک کنیم چرا بازار رشد می کند اما سهامی خاص هیچ رشدی ندارد؟ چرا بازار ریزش می کند اما سهامی خاصی ریزش کمتر از بازار دارد؟ آنجا است که درک خواهیم کرد اگر تکنیکال مقدم بر بنیاد شود احتمال شکست بسیار بالا خواهد بود و ممکن است تنها سود آن برای یک عده خاص باشد(سود برای تعدادی اندک و زیان برای تعدادی بیشتر)

تجزیه و تحلیل سرمایه گذاری

تجزیه و تحلیل سرمایه گذاری

تحلیل سرمایه گذاری، معیاری وسیع است که دربردارنده ارکان ارزیابی دارایی ها، بخش ها، و روندهای مالی می باشد. این عمل می تواند شامل تحلیل سوابق گذشته به منظور پیش بینی عملکرد آینده، انتخاب بهترین ابزار سرمایه گذاری مطابق میل سرمایه گذار، ارزیابی اوراق بهادار یا دسته ای از آنها، برای ریسک، پتانسیل بازدهی یا نوسان قیمت نیز باشد.

تحلیل سرمایه گذاری، کلید استراتژی های ایمن سرمایه گذاری است.

تحلیل سرمایه گذاری چگونه کار می کند

تحلیل سرمایه گذاری می تواند در تشخیص عملکرد سرمایه گذاری و اینکه تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی چقدر برای سرمایه گذار مناسب است، کمک کند. عوامل کلیدی در تحلیل سرمایه گذاری شامل قیمت اولیه، مدت زمان مورد انتظار برای حفظ سرمایه گذاری، و نقش سرمایه گذاری در سبد سهام می باشد.

در سرمایه گذاری، یک روش برای همگان مناسب نیست. در کنار انواع مختلفی از سرمایه گذاران با اهداف، افق های زمان، و درآمدهای متنوع، اوراق بهاداری نیز هستند که بیشترین تطابق را با پارامترهای مذکور دارند. ممکن است سرمایه گذاران مسن تر، ریسک پذیرتر از همتای جوان تر خود باشند که برای دوران بازنشستگی خود پس انداز می کنند.

تحلیل سرمایه گذاری، می تواند نمای کلی یک راهبرد سرمایه گذاری، از نظر فرایندهای انجام شده در ساخت آن، نیازها و موقعیت مالی در آن زمان، اثرات تصمیم ها بر سبد سهام، و در صورت نیاز، اصلاح آن را نیز ارزیابی کند.

سرمایه گذارانی که قادر به تحلیل سرمایه گذاری خود نیستند، می توانند از مشاور سرمایه گذاری یا متخصصان مالی دیگر کمک بگیرند.

انواع تحلیل سرمایه گذاری

علیرغم تنوع بالا در روش تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی های تحلیل اوراق بهادار، بخش ها، و بازارها، تحلیل سرمایه گذاری می تواند به چند بخش کوچک تقسیم گردد.

بالا-پایین در مقابل پایین-بالا

هنگام تصمیم گیری های مربوط به سرمایه گذاری، سرمایه گذاران می توانند از دو رویکرد پایین-بالا یا بالا-پایین بهره برداری نمایند. تحلیل سرمایه گذاری پایین-بالا، شایستگی های سهام، مثل ارزش گذاری، صلاحیت مدیریت، قدرت قیمت گذاری، و سایر مشخصات منحصر به فرد سهام و کمپانی مربوطه تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی را آنالیز می کند. این روش، برای طبقه بندی سرمایه، بر چرخه های اقتصادی یا بازار تمرکز ندارد. در واقع، هدف این روش پیدا کردن بهترین شرکتها و سهام بدون در نظر داشتن روندهای بزرگتر است. به دیگر سخن، سرمایه گذاری پایین-بالا رویکرد خرد را به کلان ترجیح می دهد.

رویکرد کلان، تحلیل بالا-پایین است. این روش قبل از تصمیم گیری راجع به سرمایه گذاری در کمپانی های مشخص، بر روندهای اقتصادی، بازار، و صنعت تاکید دارد.

تحلیل بنیادی در مقابل تکنیکال

روشهای دیگر تحلیل سرمایه گذاری، شامل تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال است. تحلیل بنیادی بر ارزیابی سلامت مالی شرکت ها به همراه چشم انداز اقتصادی متمرکز است. کاربران این نوع تحلیل، به دنبال سهامی می گردند که از نظرشان کم ارزش اند – با قیمتی کمتر از ارزش ذاتی خود تجارت می شوند. معمولا با استفاده از تحلیل پایین-بالا، این سرمایه گذاران سلامت مالی، چشم اندازهای آینده، پتانسیل سود سهام، و خندق اقتصادی کمپانی را ارزیابی کرده تا راجع به سرمایه گذاری تصمیم بگیرند.

تحلیل تکنیکال، بر ارزیابی الگوهای قیمت سهام و پارامترهای آماری، به وسیله گراف ها و نمودارهای محاسبه شده توسط کامپیوتر تاکید دارد. برخلاف تحلیلگران بنیادی، که هدفشان تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی ارزیابی ارزش ذاتی سهام است، تحلیلگران تکنیکال روی الگوهای قیمت سهام، سیگنال های معاملاتی و ابزارهای متنوع دیگر، به منظور دریافتن قدرت یا ضعف سهام، تمرکز دارند.

تحلیل بنیادی چیست و چه کاربردی در بورس دارد؟

طی سالیان اخیر فعالیت در بازار سرمایه جذابیت ویژه‌ای در میان مردم پیدا کرده است؛ اما موفقیت در این حوزه همانند سایر فعالیت‌های تجاری مستلزم آشنایی با سازوکار بازار و اقدام بر مبنای تجزیه و تحلیل است. سهام‌دار موفق فردی است که بتواند سهام با پتانسیل رشد و قیمت مطلوب را در زمان مناسب شناسایی نموده و در بهترین زمان ممکن آن‌ها را به فروش برساند. بنابراین شناسایی سهام مطلوب یکی از دغدغه‌های همیشگی فعالان بازار سرمایه بوده است. در این راستا به منظور تعیین ارزش سهم از 2 تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی روش تحلیلی مختلف یعنی تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی استفاده می‌شود.

در روش تکنیکال تحلیل‌گر با توجه به سوابق سهم در گذشته نظیر قیمت و تغییرات آن و حجم معاملات به پیش‌بینی رفتار نمودار قیمتی سهم می‌پردازد. این روش برای کلیه بازارهای مبتنی بر عرضه و تقاضا کارآمد خواهد بود. این روش بر 3 اصل نمودار قیمت، نوسانات قیمت با یک روند خاص و تکرار روند از نظر تاریخی استوار است. در مقابل تحلیل بنیادی روشی جهت ارزیابی ارزش ذاتی سهام بر اساس مولفه‌های اقتصادی، مالی و سایر فاکتورهای کمی و کیفی است. در این روش تحلیل‌گر تلاش می‌کند تا کلیه عوامل موثر بر قیمت سهام (درآمدها، چشم‌انداز رشد آینده، بازده و حاشیه سود) را مطالعه نموده و شرایط مالی و مدیریتی شرکت‌ها در کنار فاکتورهای افتصاد کلان را مدنظر قرار دهد.

در روش بنیادی تحلیل‌گر با محاسبه ارزش ذاتی سهم به مقایسه آن با قیمت کنونی سهم پرداخته و در خصوص اقدام مقتضی تصمیم‌گیری می‌کند. چنان‌چه ارزش ذاتی سهم از قیمت فعلی آن بیش‌تر باشد؛ در این‌صورت سهم دارای حباب منفی بوده و احتمالا برای پر کردن این حباب با رشد قیمت مواجه خواهد شد. در مقابل ارزش ذاتی پایین‌تر از قیمت لحظه‌ای به‌معنای حباب مثبت سهم و احتمال ریزش آن در آینده نزدیک است. در واقع ارزان‌تر بودن قیمت لحظه‌ای نسبت به ارزش ذاتی به منزله سیگنال خرید و گران‌تر بودن آن به منزله سیگنال فروش قلمداد می‌شود. به‌عبارت دیگر تحلیل بنیادی به کشف قیمت منصفانه سهم در بازار کمک می‌کند. بدین‌ترتیب کاربران با خریداری سهام در قیمتی پایین‌تر از ارزش ذاتی و فروش آن با قیمتی بالاتر از ارزش واقعی پیش از به تعادل رسیدن بازار می‌توانند سود هنگفتی را کسب نمایند. وارن بافت؛ میلیاردر بزرگ جهان یکی از معروف‌ترین متخصصان در حوزه تحلیل بنیادی محسوب می‌شود.

کاربرد تحلیل بنیادی صرفا محدود به سهام نبوده و این روش برای ارزیابی قیمت کلیه اشکال اوراق بهادار نظیر اوراق بدهی و مشتقه نیز قابل استفاده است. در تحلیل بنیادی از مجموعه‌ای از عوامل کمی و کیفی استفاده می‌شود. عوامل کمی ماهیتی عددی داشته و مولفه‌هایی نظیر سود سالیانه، میزان دارایی‌ها و بدهی‌ها و مخارج را شامل می‌شود. این اطلاعات از طریق صورت‌های مالی شرکت‌ها قابل دسترس هستند. صورت جریان وجوه نقد، صورت سود و زیان و ترازنامه 3 شکل مهم صورت‌های مالی به‌شمار می‌روند. صورت جریان وجوه نقد نشان‌دهنده جریان مالی ورودی و خروجی شرکت طی یک بازه زمانی مشخص است. این مولفه معمولا بر فعالیت‌های مبتنی بر وجوه نقد تمرکز خواهد داشت. صورت سود و زیان نشان‌دهنده درآمد، مخارج و سود کسب شده توسط شرکت طی یک بازه زمانی مشخص است. ترازنامه نیز مبین دارایی‌ها و بدهی‌های شرکت در یک دوره زمانی خاص است.

عوامل کیفی ماهیتی غیرعددی داشته و کیفیت مدیریت مدیران اجرایی، اعتبار برند، فناوری‌های به‌کارگیری شده توسط شرکت و مجوزها و گواهینامه‌های کسب شده توسط آن‌را مدنظر قرار داده و از دقت کمتری در ارزیابی برخوردار هستند. بنابراین در تحلیل بنیادی با پیش‌بینی رفتار سهام بر اساس وقایع و رخدادهای واقعی سروکار داریم. به عقیده تحلیل‌گران بنیادی کلیه تغییرات قیمتی یک سهم لزوما دارای یک علت اقتصادی بنیادین هستند. این گونه از تحلیل در مقایسه با تحلیل تکنیکال در مقابل تحلیل بنیادی تحلیل تکنیکال بسیار وقت‌گیرتر بوده و اجرای موثر آن مستلزم گردآوری اطلاعات از منابع مختلف خواهد بود. بنابراین به کمک تحلیل بنیادی می‌توان به پرسش‌های زیر پاسخ داد:

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا